تبليغاتX
بیدار نامه

سفید، سیاه، سفید،سیاه ، این دو رنگ نتیجه ی باز و بسته شدن چشمهایش که به سقف سفید رنگ  اتاق خوا بش نگاه می کرد بود. هنوز نتوانسته بود خوا ب را بر بیداری پیروز کند.

هر وقت که چشمهایش می خوا ست گرم شود و سیاهی را کامل کند. تک صدایی که خیلی هم آرام بود و  نمی دانست از کجا بلند می شود او را  در این نبرد بازنده می کرد. تصمیم گرفت دیگر این جنگ بین سیاه و سفید را کنار بگذارد. چشمها یش را بطور کامل باز کرد و خیره شد به سقف و آن دایره ی گچی دور لامپ. از پایین که به آن نگاه می کرد لامپ را نقطه ای سیاه در وسط دایره تصور کرد که انگار به طرز دردناک و البته د قیقی وسط آن دایره گرفتار شده و راهی به سوی بیرون ندارد. بعد خودش را جای نقطه دید. تصور اینکه خود  ا و هم مثل نقطه ای توی این زمین دایره مانند گرفتار شده برایش جا لب بود. بهتر است بگوییم دردناک نه جا لب اما ا ز ا ینکه این مقایسه را بین این همه اشیاء جور وا جور داخل اتاقش پیدا کرده بود احساس خوبی به ا و دست داده بود. اما این احساس را خیلی زود از دست داد و همه ی تمرکزش را روی آن لامپ جمع کرد و خواست که دوباره درباره ی این نقطه ی سیاه گرفتار درون دایره فکر کند. اما بعد از چند لحظه فکر کردن فهمید که اگر بخواهد سیاهی نقطه را بیشتر کند باید لامپ را از سر پیچش باز کند چون حباب لامپ ،سیاهی را نزد او کمرنگ می کرد. توی همین فکر ها بود که یکدفعه لامپ خود به خود روشن شد و اتاق را کاملا روشن تر از قبل کرد. برای او خیلی عجیب بود که لامپ خود به خود روشن شود.کسی هم وارد اتاق نشده بود . کلید هم بالای سر او قرار داشت. پس کسی هم   نمی توانست خارج از اتاق این کار را کرده باشد.توی این فکربود که پس چه کسی لامپ را روشن کرده است؟ که یکدفعه یادش آمد ساعاتی پیش برق رفته بود و حالا برگشته و کلید هم قبلا  روی حالت (روشن) قرار داشته است. حالا که جوا ب سوا لش را پیدا کرده بود ذهنش را به سرعت از این افکار پاک کرد و سریعا به سراغ آ ن نقطه ی تاریکی که وسط دایره گچی گرفتار  بود رفت. اما از آن نقطه ی تاریک خبری نبود . حجمی از نور را دید که توانسته همه ی اتاق را  روشن کند و به آنجا نیرویی تازه بخشیده بود. دیگر حا ل دراز کشیدن روی تخت را ندا شت . بعد از مالیدن چشمها یش که از دیدن آ ن همه نور کمی اذ یت شده بود به سراغ قفسه ی کتابهایش که کنار تخت قرار داشت رفت. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 21:52  توسط حسن  | 

وقتی از دارایی خود چیزی می بخشی چندان عطایی نکرده ای .

بخشش حقیقی آن است که از وجود خود به دیگری هدیه کنی .

زیرا دارایی تو چیزی نیست جز متاعی که از ترس نیازهای فردا آنرا نگاهبانی می کنی

و فردا چه بار خواهد آورد برای آن سگی که از فرط حرص و احتیاط استخوانهای خود را

در میان شنهای بی نشان پنهان کرده و همراه زائران شهر قدس در سفر است؟

و ترس از نیاز چیست؟ مگر نیازی دیگر که جان آدمی را می گدازد.

وقتی چاه پر آب است و همچنان ترس از تشنگی تو را به اضطراب انداخته .

آیا این ترس تنها نشان از یک عطش سیری ناپذیر در تو نیست؟

کسانی هستند که از بسیار اندکی می بخشند تا به وصف کرامت شناخته شوند

و همین شوق به نام و شهرت ، هدیه آنان را مسموم می کند

و کسانی هستند که از کم تمام را می بخشند. آنان به حیات و کرامت بی پایان آن

ایمان دارند و کیسه شان هیچگاه تهی نخواهد ماند .

و کسانی هستند که با لذت می بخشند و همان لذت پاداش آنهاست .

و کسانی هستند که به رنج و سختی می بخشند و آن رنج و سختی غسل تمعید

آن هاست ( تا از تعلق دنیوی پاک شوند)

و کسانی هستند که می بخشند و از رنج و لذت فارغند و سودای فضیلت و تقوا نیز

در سر ندارند . همچون درخت عطر آگین مورد (نام درختی) که در درهای دور دست

شمیم جان  پرورش را هر نفس به دست نسیم می سپارد.

خداوند از دست چنین بخشند گانی با آدمیان سخن می گوید و از پشت چشم آنان

بر زمین لبخند می زند.

بخشیدن در پاسخ درخواست نیکوست،

اما  نیکو تر از آن بخشیدن است پیش از درخواست ، از راه فهم.

و برای انسان گشاده دست جستجوی پذیرنده ی بخشش لذتی است که بر لذت

بخشیدن فزونی دارد.

آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ کرد؟

هر چه هست روزی به ناچار خود بخود بخشیده خواهد شد،

پس چه بهتر اکنون که کسی را بدان نیازی هست آن را ببخشی تا فرصت بخشش

از آن تو باشد و بر وارثان نماند.

 

 جبران خلیل جبران

کتاب پیامبر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 22:34  توسط حسن  | 

 

«كشتارهای لبنان توسط اسرائیل درد زایمان خاورمیانه جدید است.» این جمله ای است از كاندولیزا رایس كه در مصاحبه عطاء الله مهاجرانی در روزنامه اعتماد ملی مورخ دوشنبه ۹ مرداد ۸۵ نقل شده كه شاهدی است بر یك اشتباه لپی همچون جنگ صلیبی كه از دهان بوش پرید. مرتجعان قدرت طلبی كه به دنبال بهانه ای برای محكوم كردن دموكراسی له له می زنند اگر از این موضع گیری سبعانه به نفع خود بهره برداری كنند، همزمان خود را نیز افشا كرده اند. به این دلیل كه دولت بوش بحق فرآورده ای از یك دموكراسی خالص نیست. اجازه دهید از عباراتی چون محور شرارت، جنگ صلیبی و از مدخلیت پول، سرمایه و باندهای قدرت كه در آمریكا جهت دهنده انتخاباتند بگذریم و صرفا بر همین گزاره درنگ كنیم. دردی كه به آن اشاره شده در كجا مدلول انضمامی خود را می یابد. اینجا سخن از جنگ است. چه چیز دردناكی به نحو واقع بوده فرادید می آید كه آن را باید راه، وسیله و محمل تحمل پذیری گرفت كه خاورمیانه جدید به آن می ارزد تنها یك موردش یك كودك عرب یا اسرائیلی است كه بی خبر از همه جا و بی مدخلیت در انتخاب زادگاه، دین و نژادش در جایی معصومانه بازی می كند و ناگهان تكه پاره می شود. كدام هدفی است كه به این جنایت آشكار می ارزد نفت سركوب افراد، احزاب و جمعیت هایی كه تن به سرسپردگی آمریكا نمی دهند تاسیس پایگاه های نظامی جبران ضعف داخلی صلح دموكراسی یا چیزی دیگر هیچ فرق نمی كند. جنگ افروزان به هر دستاویزی مسئول خون آن یك كودك هستند. هر هدفی كه چنین وسیله ای را توجیه كند ضدانسانی و ضدخدایی است و جنگی به این بها باید از پیروزی خود شرم كند. درد زایمان باید رو به شدت گذارد تا نوزاد به دنیا آید. باز هم اجازه دهید مدلول انضمامی و ممكن این شدت را در جنگ بجوییم: هر چه زنان و كودكان بیشتری كشته شوند خانم رایس باید در جای گرم و نرمش سرمست تر شود. بوی كثیف این سرمستی از رسانه هایی نیز كه صحنه كشتار كودكان را یك سویه نشان می دهند، به مشام می رسد. انسان چقدر باید رذل باشد كه اثبات سبعیت این یا آن طرف جنگ برایش از جان قربانیان مهمتر باشد این بدان معنا است كه هرچه كودكان بیشتری تكه پاره شوند، ما سرمست تر می شویم یا چون سبعیت دشمن اثبات می شود یا چون زایمان به زایش نزدیك تر می شود. این دموكراسی نیست. این مك كارتیسم نیست، این ماكیاولیسم نیست، این بناپارتیسم نیست. این به تمام معنا فاشیسم است.

 

سیاوش جمادی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:29  توسط حسن  | 

 

يكى از جذاب ترين اسطوره هاى يونانى كه در دوران ما هنوز قدرت و تاثير گذارى خود را حفظ كرده است، اسطوره آمازون هاست: مردمى افسانه اى كه يونانيان باستان چه در ادبيات و چه در آثار تجسمى خود تصويرى خارق العاده از آنها ارائه داده اند. به باور يونانى ها، جمعيت آمازون ها صرفاً از زنانى تشكيل مى شد كه از تبار خداى جنگ آرس و ايزدبانو هارمونى بودند. اين زنان با مردانى كه در جنگ شكستشان مى دادند آميزش كرده و تنها فرزندان دختر را حفظ مى كردند در حالى كه فرزندان پسر را از ميان برده و يا از جمع خود بيرون مى راندند. آنها همچنين سينه راست دختران را نيز از كودكى مى بريدند تا بهتر بتوانند تير اندازى كنند. بنا بر اسطوره، آمازون ها شكارچى و جنگجو بودند، به اخلاق و خانواده احترام نمى گذاشتند و طبعاً بزرگترين گناه آنها از ديدگاه يونانيان آن بود كه نه فقط سلطه مردان (پدرسالاران برده دار يونانى) را نمى پذيرفتند بلكه برعكس آنها را در موقعيت بردگى و زير استيلاى خود درمى آوردند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط حسن  | 

 

 

تلاش كنيم به دور از هرگونه ايدئولوژى پردازى فقط چند «واقعه»را مرور كنيم:

۱- سازمان نظاره گر حقوق بشر در گزارش ۵۴ صفحه اى جديدى كه روز ۲۳ ژوئيه ۲۰۰۶ (اول مرداد ۸۵) به انتشار رسانده است (لوموند ۲۳/۷/۲۰۰۶) با استناد به شواهد متعددى كه در عراق به دست آمده، نشان مى دهد كه شكنجه زندانيان عراقى پس از ماجراى زندان ابوغريب در سال ۲۰۰۴ و تا امروز همچنان به صورت سيستماتيك ادامه يافته است. جان سيفتون گزارشگر اين سند، شواهد خود را اظهارات سربازان آمريكايى و قربانيان مختلفى اعلام مى كند كه ظاهراً نشان مى دهند شكنجه به يكى از فرآيندهاى عادى بازجويى در عراق تبديل شده و اين درحالى است كه جورج بوش در ماه مه ۲۰۰۶ اعلام كرده بود كه بزرگترين اشتباه آمريكا در عراق شكنجه زندانيان ابوغريب بوده است.

۲- روزنامه گاردين در شماره ۴ آوريل ۲۰۰۶ خود در گزارش مبسوطى نشان مى دهد كه سقوط ارزش هاى دموكراتيك در جامعه آمريكا به مرزهايى باور نكردنى رسيده كه حتى از دوره مك كارتيسم در سال هاى دهه ۱۹۵۰ نيز بدتر است: يك اتحاديه دانشجويى، به دانشجويان جايزه اى صد دلارى مى دهد كه سخنان اساتيد «چپ» و ضدآمريكايى را در كلاس ها ضبط كنند و در اختيار رسانه ها بگذارند. اندرو جونز از رهبران اين اتحاديه خود وب سايتى باز كرده و در آن فهرستى از اين اساتيد را به نمايش مى گذارد كه اغلب پس از «افشا» شدن مورد تعرض پليس محلى و اشخاص ناشناس قرار مى گيرند. يك استاد دانشگاه راست گرا با نام ديويد هوروويتز از دانشجويان خواسته است دست به ثبت تمام «اظهارات مشكوك» بزنند و خود نيز سايتى با نام (discoverthenetworks.org) گشوده كه در آن تعداد بى شمارى از شخصيت هاى آمريكايى افشا شده اند و در طيفى از «چپ هاى احساساتى» (كسانى نظير هنرپيشگان باربارا استرايسند، جرج كلونى، مارتين شين) «چپ هاى معتدل»( بيل كلينتون) «چپى ها» (ادوارد كندى، هيلارى كلينتون، جسى جكسون) «چپ هاى ضد آمريكايى راديكال» (نوام چامسكى، مايكل مور، جين فوندا) و سرانجام «چپ هاى راديكال توتاليتر» (رمزى كلارك، لوئيس فراخان، آنجلا ديويس) طبقه بندى شده اند و براى هركدام پرونده هاى قطور تشكيل داده شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:9  توسط حسن  |