تبليغاتX
بیدار نامه

 

موش گفت : افسوس كه دنيا هر روز كوچكتر مي شود. در آغاز چنان بزرگ مي نمود كه از آن هراس داشتم. دويدم و دويدم تا به ديوارهايي رسيدم، كه در چپ و راست و روبرويم بالا رفته بودند. شاد شدم. اما اينك اين ديوارها با چنان شتابي تنگ و نزديك شده اند كه تا به خود بيايم در آخرين اتاق هستم ، و آنجا در گوشه اي تله اي هست كه دارم به سوي آن مي دوم. گربه گفت : فقط كافيست كه مسيرت را عوض كني، وموش را بلعيد.

 

كافكا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 21:56  توسط حسن  | 

 

 

گذشته ها

صخره هايى پوسيده اند

و آينده

بيابانى مملو از سراب

و اكنون

جشنى باشكوه از نور

 

رضا جودکی نژاد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 15:3  توسط حسن  |