|
|
|
|
|
در فلسفه هم گاهی شعرهای لطیفی هست. مثل این حرف که می گه "خداوند از شدت ظهورش مخفی است". در واقع مفهوم این حرف اینه که خداوند اونقدر هست که گویی نیست. اون قدر حضور داره که انگار غایبه. اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه. می گن خداوند مثل یک صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته می شه. چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمی تونه بشنوه. در واقع دائمی بودن صدا مانع شنیدنش میشه. شاید به همین دلیله که ما نمیتونیم خداوند رو درک کنیم. به نظر من این خیال انگیزترین شعری یه که انسان در طول تاریخ سروده.
(مصطفی مستور.چند روایت معتبر) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:56 توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
1 وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد،نه در این سوی زندگی و نه در آن سو،اهمیتی ندارد نمی تواند او را ببیند. 2 وقتی آدم کسی را دوست دارد،همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می می کند،تا آخر عمر. 3 این یک قانون قدیمی دنیاست،قانونی نامکتوب:هر کسی که چیزی بیشتر دارد،در همان لحظه،چیزی هم کمتر دارد. 4 خوشبختی واقعی،وعده خرید یا بستن قرارداد نیست.خوشبختی واقعی این است: یک چهره نا شناس ،و اینکه گفته ها چگونه کم کم آن چهره را روشن می کنند. آشنا،صمیمی،شکوهمند،ناب و خالص. 5 می دانی کوچولو،شیرینی پزی و عشق مثل هم اند؛پای طراوت در میان است و همه ی مواد آن،حتی تلخ ترین شان،به شیرینی دلپذیری تبدیل می شوند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 20:53 توسط حسن
|
|
||