|
|
|
|
|
فریاد مردی از دور به گوش میرسد... خدای من. این فریاد؛ یک آواز قدیمی ست. مردی میخواند. خس خس حنجره اش آزارم میدهد؛ انگار با تمام روحش به انتقام نشسته است، به خودکشی. با ضجه های مدامش میخواند: ای کاش آدمی وطنش را -همچون پرنده ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست. نمیدانم این ناله بود یا که دعوت. دعوت به گریختن و دوباره ساختن. اما میدانم بیهوده بود. صدا نوازشم نمیکرد ، غم را فرامیخواند ؛ اما من غمگین نبودم. کاملا پذیرفته بودم " آسمان برای پرواز را" با همه کوتاهی سقفش وهیچ کینه ای به دل نداشتم ... فقط چیزی را شدیدا حس میکردم. با آزاری بزرگ مواجه بودم. بی تعارف ،بی واسطه، هیچ نقابی بچهره نداشت، بی رعایت وزن و اندازه: حضور خودم. حضور خالص و کامل من در امتداد لحظه ها ،در غلظت هر نفس، در تمام هجا های صوتی که بگوش میرسید.من خودم را بدوش گرفته وحس میکردم؛سنگین تر از هرچه که میشناختم.... ساده بود؛ این من بودم که دردم را به زیر دندان بودنم مزمزه میکردم... او مدام تکرار میکرد: ای کاش آدمی وطنش را.... ای کاش آدمی.... کلمه ای مرا درگیرمیکرد؛ مرا به چشم دوختن به ساکن ترین شئ پیرامونم و تعلیق زمان برای چند لحظه وسوسه میکرد. به نوعی از رهایی در زمان تحریکم میکرد. کفاره ای که هستی به من میپرداخت تا من مثل مرد آواز خوان،کینه ای برای روز انتقام ندوزم !. او با صدایی آزرده میخواند وتکرار میکرد... زمان کندتر وکندتر میشد من گوش میدادم... در یک لحظه همه چیز ساکن شد... ...من خودم را پرنده ایی دیدم...نه، نه خودم پرنده نبودم؛ "قلبم" پرنده بود، "همه"ی خودم راپرنده ای دیدم محصور در قفس؛ وطنی با منجرهای طلا به ظرافت تار وپود جانم. ظریف اما غیر قابل انکار ،که فاصله را حکم میکنند.... درد دو چندان میشد ومن سنگینی ام را بیش از پیش احساس میکردم فهمیدم دیگر زمان انکار گذشته است... آواز قطع شد..من همچنان بی واسطه خودم را حس می کردم درد را نمی خواستم اما چیزی مرا به خود می خواند، به همدردی با خویشتنم، به التیام بودنم... تبعید زمان را با شجاعت تمدید میکردم و درآن تعلیق شگرف که همه چیز در من به هیات حقیقتی درآمده بود همصدا با خود خودم میخواندم: ای کاش آزادی ای کاش فقط آزادی. 17/12/1385
Amir_rose62@yahoo.com
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 23:12 توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
هر کسی عربده ای:
این که مبین! آن که مپرس! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:26 توسط حسن
|
|
||