تبليغاتX
بیدار نامه
یه دوست عزیزی می گفت:

اگر خودت با فکر و تجزیه و تحلیل خودت به نتیجه یا نتایجی در مورد موضوع خاصی برسی و بعدها ببینی که یه شخصی که تو اون موضوع خاص متخصص هم هست،نظرش مشابه اون چیزیه که تو هم قبلا بهش فکر کردی،میتونی به یه لذت پایداری برسی که تا روزها تو رو خوشحال نگه میداره.حالا اون موضوع میتونه هر چیزی باشه.مهم اینه که تو فکر کردی و اندیشه ی تو مشابه کسی هست که تو اون زمینه حرف واسه گفتن داره.

همیشه در مورد سینمای تارانتینو به چیزی بالاتر از سینمای متوسط نگاه نمی کردم.سینمایی که خیلی  ها با ادعاهای روشنفکرانشون اون رو به یک سینمای درجه یک تبدیل می کردن

 اتفاقا با همین دوست عزیزم که جمله اش رو در بالا نقل کردم کلی سر این موضوع بحث کردیم.

پنجشنبه که ویژه نامه ی اعتماد رو گرفتم و امروز که مطلب سعید عقیقی رو در باره ی تارانتینو  خوندم لذتی بس پایدار بهم دست داد.

البته آقای سعید عقیقی قطعا خیلی قبل تر از من این دیدگاه رو در مورد سینمای تارانتینو  داشته و داره ولی همین که یه شخصی مثل ایشان که خیلی هم دوستشان دارم و همیشه مطالبشون رو در نشریه ی مرحوم شده ی دنیای تصویر می خوندم و از شون یه فیلم عالی دیدم(شبهای روشن) که فیلمنامه ش رو ایشون نوشتن ،نظری رو داره که من با دیدن اولین فیلم از تارانتینو بهش رسیدم،خیلی خوشحالم میکنه. توصیه میکنم مقاله ی ذیل رو حتما بخونید.

 

کوئنتين تارانتينو؛ مرور يک پديده

ببخشید دستشویی کجاست

سعید عقیقی

روزنامه اعتماد 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:35  توسط حسن  | 

1

راه حقیقی از روی طنابی می گذردکه نه چندان بالاتر از زمین بلکه درست چسبیده به زمین امتداد دارد چنین می نماید که مقصود از ساختن راه بیشتر لغزاندن رهگذر باشد تا گذر از روی آن.

 

2

صبر نداشتن، وانهادن روش منظم و به قاعده در نیمه راه، کشیدن حصاری ظاهری به گرد موضوعی ظاهری، کل اشتباهات بشری همین ها هستند.

 

3

در میان گناهان بشری دو گناه اصلی وجود دارد که سایر گناهان از آن ها سرچشمه می گیرند، بی صبری و تن آسانی،آدمی به سبب بی صبری از فردوس رانده شد و به علت تن آسانی به فردوس بر نمی گردد، اما شاید هم گناه اصلی آدمی یک گناه بیش نباشد: بی صبری.به علت بی صبری آدمی از فردوس طرد شد و به علت بی صبری نمی تواند به فردوس باز گردد.

 

4

هر چیزی را می توان از منظرهای گوناگون نگریست مثلا یک سیب: منظر کودکی که گردن می کشد تا فقط نگاهی به سیبی که روی میز است بیندازد و منظر ارباب خانه که سیب را از روی میز بر می دارد و فارغبال آن را به رفیقش که سر میز نشسته، می دهد.

 

5

قفسی به جستجوی پرنده ای رفت.

 

6

شادمانی و نشاط در جهان جز از راه پناه بردن به آن چگونه ممکن است؟

 

 

یادبود ایوب در جهان کافکا.ترجمه:سیاوش جمادی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:6  توسط حسن  |