تبليغاتX
بیدار نامه - روح

 

دو پسر بچه ایستاده بودند و عبور شیطان را می نگریستند.نیروی مجذوب کننده ی چشمانش را هنوز به یاد داشتند.

وای،از تو چی می خواست؟

روحم را.از تو چی؟

یک سکه برای تلفن کردن به خانه.

خب،میخوای بریم یه چیزی بگیریم و بخوریم؟

آره میخوام. اما نمی تونم.حالا دیگه پول ندارم.

عیبی نداره .من یک عالم پول دارم.

برایان نیول

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:6  توسط حسن  |